اگر حاج قاسم بود…

اگر حاج قاسم بود…
يکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ - ۲۱:۲۹
کد خبر :  ۳۵۴۱۸۳

من نویسنده‌ام.
سال‌ها نوشته‌ام و خوانده‌ام درباره جنگ، درباره سردرگمی‌ها، درباره آدم‌هایی که در میدان‌ها و خیابان‌ها، میان ترس و امید، زندگی می‌کنند.
اما هیچ‌چیز نمی‌تواند آن احساسی را که در روزهای جنگ ۱۲ روزه تجربه کردم، منتقل کند.

وقتی خبر حملات می‌آمد، تحلیل‌ها می‌چرخید، آمار و ارقام دست به دست می‌شد، مثل هر خواننده و نویسنده دیگری، می‌دانستم که واقعیت همیشه پیچیده‌تر از متن‌هاست.
هر تحلیل، هر تیتر، هر یادداشت، بخشی از حقیقت بود، اما هیچ‌کدام آن حس حضور را نمی‌داد.

و دوباره، ناخودآگاه، جمله‌ای در ذهنم تکرار شد:
«کاش حاج قاسم بود…»

نه برای این که فکر می‌کردم او همه چیز را تغییر می‌دهد،
بلکه برای اینکه حضورش، حتی تصورش، به متن‌ها، آمارها، و تحلیل‌ها، یک تکیه‌گاه واقعی می‌بخشید.
او فقط فرمانده نبود، او نماد تصمیم‌گیری به موقع در میدان آشوب و بحران بود، کسی که حضورش، حتی وقتی نبود، احساس می‌شد.

من می‌دانم جنگ چیست، می‌دانم ترس چیست، می‌دانم تحلیل‌ها گاه سردرگم‌کننده‌اند،
اما هیچ کتاب، هیچ روایت، هیچ یادداشتی نمی‌تواند جای احساس امنیت و امیدی که حضور انسانی مثل حاج قاسم می‌داد را پر کند.

حالا که نیست، باز هم هر بار که قلم بر کاغذ می‌گذارم،
هر بار که خبری از بحران می‌رسد،
باز هم با خودم می‌گویم:
«اگر حاج قاسم بود…»

و می‌فهمم که بعضی انسان‌ها، حتی وقتی دیگر در صحنه نیستند،
باز هم به نوعی به متن زندگی و روایت ما وارد می‌شوند و نمی‌روند.

✍️منور ولی نژاد
پنجشنبه |‌ ۱۱دی ماه ۱۴۰۴|
🔻مازندران_ساری

ارسال نظر

پربازدید ها

صفحه خبر - عکس مطالب بیشتر

صفحه خبر - تماشاخانه مطالب بیشتر