چشمانش کمی خمار است. نزدیک به دو هفته میشود درست و حسابی نخوابیده. دوستانش هم همراهش هستند. آنها هم همین وضعیت را دارند. زندگیشان عجین شده با اتفاقات خطرناک در شرایط متفاوت.
تا چشم کار میکند این سیل جمعیت تمامی ندارد. مسیر راهپیمایی از میدان شهرآشوب تا گلزار ملامجدالدین است. زنان و دخترانی که مَجمَع (سینی) به سر دارند و ماشین حمل تابوتها جلوتر از همه حرکت میکنند.
اکثرا خانوادگی و دوستانه شانه به شانهی یکدیگر قدم برمیدارند. دلشان گرم ست که آمدهاند. و گرنه در این ساعت ظهر باید دور سفره مشغول ناهار خوردن بودند و بعد هم خودشان را برای چرت عصرانه آماده میکردند. امنیت خاطر دارند که مادر نوزادش را با کالاسکه آورده.
حرف دلشان را در شعار فریاد میزنند یا روی پلاکاردها نوشتهاند. « همه ما به گرانی و وضع اقتصاد کشور معترضیم و این با اغتشاش متفاوت ست»، «تا پای جان برای ایران»
قرآن را بالای سر میگیرند. پرچمها را با ذوق تکان میدهند. صدایشان یکی ست. تا به ما میرسند دستشان را بالا میآورند. « نیروی انتظامی تشکر تشکر»
پسر بچهای که روی صورتش نقش و نگار پرچم ایران ست و لباس نظامی هم پوشیده به او احترام میگذارد. او هم مشابه همین کار را روبه روی پسربچه انجام میدهد.
جلوتر که میرویم چند مرد میانسال کفن پوشیدهاند. دستشان عکس رهبر ست. شعار میدهند و مردم را به شوق میاندازند.
تفاوت زیادی در سلیقه، باور و حتی نوع پوشش مردم دیده میشود. ولی در یک چیز شباهت دارند، آن هم وطنشان ست. مثلاً آن دختری که لباس آبی پوشیده، به جای شال کلاهی روی سرش گذاشته ست، کف دستش نوشته: برای ایران، برای رهبرم.
در خیابان جمهوری اتصال بلندگو قطع میشود. اینجاست که نیروهای خودجوش شروع میکنند به شعار دادن. اولین شعار دهنده یک دختر جوان ست. « مرگ بر وطن فروش خائن» پشت سرش همه تکرار میکنند.
کمی عقب تر فرد دیگری فریاد میزند. « مرگ بر مسئول بیکفایت»
حتی نگذاشتند لحظهای این راهپیمایی بی صدا باشد. بلندگو قطع شده بود، حنجرهها که قطع نشده بودند.
پیاده رو هم شلوغ ست و حرکتمان به کندی پیش میرود.
به آرامی مردم را به سمت خیابان و مسیر اصلی هدایت میکند.
این صحنه امروز چندمین بارست که تکرار میشود. سلام نظامی از گروههای مردمی.
جلوتر که میرویم سوز مداحی مازندرانی اشک آدم را در میآورد. «مِ تَن غرق خونا یِواش بَوِرین» (جانم غرق خون شد،آهسته مرا بِبَر)
قطرهای اشکش میچکد. به یاد همکاران شهیدش، به یاد رفقای مجروحش.
به سینهاش میزند و یا حسین میگوید.
میداند راه طولانی در پیش دارد. پس با قلبی از اطمینان قدم برمیدارد. امنیت و آرامش مردم بالاترین وظیفهای است که او تا پای جان برایش میجنگد.
✍️سیده سماء حسینی
دوشنبه |۲۲ دیماه ۱۴۰۴|
🔻مازندران_ساری